دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
158
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
در واقع راجع به مصداقهاى آق قويونلو يعنى « ايلاتى كه داراى گوسفندان سفيد هستند » و قراقويونلو يعنى « ايلاتى كه داراى گوسفندان سياه هستند » در ميان چادرنشينانى كه كل دارايى ارزشمند آنان را احشامشان تشكيل مىدهد ، چيز چشمگيرى وجود ندارد . امّا مسألهاى كه هنوز باقيست چگونگى تفسير و تبيين آنهاست . امروزه باور اين است كه اين مصداقها مىبايد اشاره به توتم حيوانات داشته باشد ؛ ولى بر اين نظريه مىتوان اعتراض كرد كه تركان در ايام باستان - دست كم طبق اشاره رشيد الدين فضل اللّه - از خوردن گوشت حيوانات توتم خود منع شده بودند . در اين مورد اگر اين ممنوعيت هنوز برقرار بوده ، پس يك چنين تفسيرى مىبايد به طريق اولى و عملى مردود به حساب آيد و در اينجا احتمال زياد به يك تفسير پيش پا افتاده مىرود يعنى مصداقهاى مورد بحث چيزى فراتر از رنگ گوسفندانى نبوده كه گلههاى آنان را تشكيل مىدادهاند . شايد هم مصداقهاى مزبور ماهيت انفكاكى داشته يعنى اين دو گروه مىخواستهاند با اين اسمها از يكديگر متمايز و مشخص شوند . علامت و نشانههاى سلسلهاى آق قويونلوها و قراقويونلوها بر روى سكهها ، اسناد و سنگ قبرها نيز هيچ نوع ارتباط روشنگرانه با اسمهايشان ندارند « 1 » . در مورد تكوين و تطور اين گروهها بايد يادآورى كرد كه اينان اتحاديههاى ايلاتى بودند كه تركيببندى آنان در بستر زمان و تحت شرايط سياسى و عوامل جغرافيايى و اقتصادى تغيير يافته است . يك ايل قوى و توانمند با پيروزيهايى كه به دست مىآورد ، ايلات ديگر را جلب و آنان را در اتحاديه خويش جذب مىكرد و سرانجام با اين همبستگيها به صورت اتحاديه عمدهاى در مىآمد . ليكن عكس اين فرآيند نيز امكان بروز داشت و آن زمانى بود كه ايل مقتدرى شهرت ، قدرت و گيرايى خود را از دست مىداد ؛ و هنگامى كه اين ايل مقتدر از هم مىپاشيد ، اجزاء مختلف آن مستقل مىشدند و يا اينكه به ايلى مىپيوستند كه در سطح بالايى قرار داشت . اين مسأله بيانگر چگونگى اطلاق اسمى به يك خويشاوند ، ايل و يا حتى اتحاديهاى مركب از چندين ايل است . بديهى است كه در اين ميان رقابت ، خصومتها و كشمكشهاى نظامى نقش مهمى داشت . بررسى و پيگيرى وقايع نهفته و زيربنايى هميشه غيرممكن است ، چون همه آنها در تاريخ ثبت و ضبط نشده است ( بعضى وقتها اصلا ضبط نشده است ) مگر اينكه در سنن شفاهى و يا گزارشهاى افسانهاى باقى
--> ( 1 ) - در مورد آق قويونلو نگاه كنيد به : هينتبس ، Irans Aufstieg ، صص 150 به بعد ؛ در مورد قراقويونلوها نگاه كنيد به : برن « مسكوكات جهانشاه » ؛ رابينو ، « مسكوكات آل جلاير » ، ص 102 ؛ مينورسكى ، « حكام ايل قراقويونلو » . در مورد تفسيرهاى كلى از تمغاها نگاه كنيد به : اوزون چارشلى ، آنادولو بيلكلرى ، تصوير 49 ؛ ه يانيخن ، Bildzeichen Koniglichen Hobeit bei den iranischen volkern ( بن ، 1956 م . ) تصوير 28 شماره 24 ؛ ل . آ . ماير Saracenic Heraldry ( آكسفورد ، 1933 م . ) ، تصاوير 50 ، 51 .